مشاور ازدواج و خانواده - مطالب فرار از ازدواج
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393
باسلام.دختری23ساله هستم که مدت دوساله باپسری آشناشدم که قصدمون ازدواج بودمادرمن ومادرایشون هم درجریان هستند .ایشون به علت یه سری مشکلات فعلانتونستن برای خواستگاری اقدام کنن تااینکه سه روزپیش گفت من بدردت نمیخورم بهتره باهم درارتباط نباشیم بدون هیچگونه بحثی دراون لحظه.ویکباره نسبت به من سردشده انتظاراتش ازمن خیلی زیاده میگه من توروبه چشم همسرم میبینم انتظارداره هروقت که خودش دستورداد من به دیدارش برم یا یه سری نیازاشو درحدکم برطرف کنم برای هرچیزی واسه من حدومرز گذاشته وخیلی محدودم کرده وهمیشه هم ناراحتم کرده ومن گذشت کردم البته ناگفته نمونه ایشون پسربسیارخوب وسالمی هستن تحصیلکرده هم هستن فقط انتظاراتش ازمن زیاده که من تاحدزیاد به حرفاش گوش دادم الان3روزه هیچ خبری ازمن نمیگیره وجوابمونمیده آدمی که یک روزم بیخبر ازمن نمی موند دوستان راهنماییم کنید من بازبهشون زنگ بزنم یا منتظرباشم خودش اقدامی کنه؟

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: عاقبت دو سال دوستی




طبقه بندی: عشق قبل ازدواج،  فرار خواستگار ،  عقب نشینی پسر،  فرار از ازدواج،  بحث و گفتگو : رابطه دختر و پسر، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393
با سلام و تشکر من دختر ٣٣ ساله هستم که مدتی قبل با معرفی یکی از اساتید معروف و معتبر دانشگاه که شناخت کاملی از من و خانواده ام داشت با آقایی که ٥ سال از خودم بزرگتر و هم رشته هستیم آشنا شدم . من قبلاً دوست پسر نداشتم و رسم ما خواستگاری است و من این موضوعو به استادمون گفتم ولی ایشون اصرار کردن که آقای بسیار معتمد و درستی از نظر اخلاقین و من به اعتماد و اعتبار ایشون با این آقا آشنا شدم .از اینکه استاد مارو بهم معرفی کرده بود خیلی خوشحال بود و مرتب می گفت شما چقدر دختر خوبی هستید و خدا چقدر به من لطف داشته . آشناییمون خیلی سریع پیشرفت و ما بصورت تلفنی و گاهی برای شام بیرون می رفتیم ولی از همون ابتدا از من خواست که تا به نتیجه برسیم موضوع بین خودمون بمونه ، در عرض ٢ ماه تقریباً تموم حرفا گفته شد ( چون من از دوستی خوشم نمبومد همه چیو سریع پیشبردم )، ایشون راجع به نحوه آشنا کردن من با خونواده و خواهرشون صحبت می کردن چون تو شهر دیگه ای ساکن بودن . هر موقع ازشون در مورد تصمیم و انتخابشون می پرسیدم می گفتن که تصمیمشونو گرفتند و از انتخابشون مطمینن و من دختر خیلی خوبی هستم . بعد هم چون شهر ما کوچیک بود و اغلب جای مناسبی برای ملاقات پیدا نمی کردیم بعد از اینکه تصمیمشو گرفت از من برای صرف چای به خونش دعوت کرد که من مخالفت کردم ، مرتب می گفت که از اون مردای بی معرفت نیست و منو ناراحت نمی کنه وما قراره نزدیکترین فرد بهم بشین و منم قبول کردم برای چای برم خونش ، با کلی نگرانی و دودلی رفتم و رو مبل نشستم که اون صمیمانه کنار من نشست و شروع کرد به بغل ...

برای خواندن مطلب و نظر کارشناس کلیک کنید



طبقه بندی: فرار از ازدواج، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: حسین وجدانی «مشاور»
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392

سلام

امیدوار که خوب و سلامت باشید.

بنده جوانی هستم 23 ساله. دندانساز هستم و شغل بسیار خوب و با کلاسی دارم. از لحاظ مالی مشکلی ندارم و به شدت هم به موازین اسلامی معتقدم و دوست دارم خیلی زود ازدواج کنم از لحاظ ظاهری چهره ی زیبایی دارم.

بنده حدود یک سالی هست که به دختری علاقه مند شدم و موضوع را با خانواده در میان گذاشتم. خانواده پس تحقیق و بررسی متوجه شدند که واقعاً دختر خیلی خوب هستند و خانواده ی خیلی خوبی دارند. خانواده ام موضوع را با خانوادیشان در میان گذاشتند. پدر و مادر ایشان که من و خانواده ام را کامل میشناختند راضی به ازدواج من با دختر هستند ولی خود دختر به خاطر اینکه یک خواهر بزرگتر از خودشان دارند که تازه  طلاق گرفته می گویند که من قصد ازدواج ندارم و می ترسم مثل خواهرم شوم. هم خانواده ی ما و هم خانواده ی ایشان خیلی مذهبی هستیم و واقعاً هم بنده به ایشان علاقه یا عشق پیدا کردم و خیلی ناراحتم برای این تصمیم ایشان. خانواده ام حدود 4 بار تا حالا رفتن خانه آنها و این دختر از موضع خودش پایین نمیاید. در صورتی که من با پدر ایشان هم صحبت کردم و ایشان هم رضایت دارند به ازدواج بنده با دخترشان. این دختر حدود 18 سالش است و در مقطع پیش دانشگاهی هستند. خواستم بگویم که من تقریباً می دانم که ایشان برای ترس از عاقبت بد یا همان عاقبت خواهرشان دارند این حرف ها را  می زنند. در ضمن فقط می گویند که من قصد ازدواج ندارم. نمی گویند که نمی خواهم  و از این حرفا. ممنون می شوم راهنماییم کنید که باید چه کار کنم چون من در تصمیمم مصمم هستم و در خواسته ام مصر. خواهش میکنم هرچه زودتر راهنمایی ام کنید

ادامه مطلب




طبقه بندی: فرار از ازدواج، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: امین
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه نهم مرداد 1392

سلام. دختر 19 ساله ای هستم که با وجود نیازی که به ازدواج دارم(از لحاظ عاطفی) به شدت نسبت به موضوع ازدواج ترس و دلهره دارم به طوریکه فکر کردن به این موضوع خواب و خوراکو ازم میگیره و باعث شده تا حالا خاستگاری رو قبول نکنم.حتی از صحبت کردن با جنس مخالفم ترس و واهمه دارم و استرسی که میگیرم باعث میشه نتونم جواب درستی رو بهشون بدم.به خاطر این مسئله حتی حاضر نشدم به دانشگاه برم.از طرفی هم نگران از دست دادن کیس های خوب هستم.افسردگی گرفتم و مدام عیبهایی که دارم میشمارم حتی گاهی فکر مینم اگه چهره ی زیباتری داشتم دیگه این مشکلات و نداشتم و مثله خیلی از دخترهای فامیلمون زودتر از اینها ازدواج میکردم.تا حالا مشاوره هایی که رفتم نتونستن هیچ کمکی بهم بکنن لطفا شما حداقل راهنمایی کنین


ادامه مطلب


طبقه بندی: فرار از ازدواج، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: امین
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه ششم آذر 1391
بی نام

سلام جناب مهدیار
ممکنه لطف کنید به سوالم پاسخ بدید و یک پست برای سوالم ایجاد کنید.
یک دختر 25 ساله ام ، من همه ی سال رو برای داشتن یک همسر صالح دعا میکنم اما وقتی خواستگار میاد و جدی میشه انگار اصلا دوست ندارم هیچ مردی رو بعنوان همسر قبول کنم و میخوام همین سبک زندگی مجردی رو داشته باشم ، نمیدونم ترسه !؟ دل زدگی یه !؟
بااین حال به نظر شما من به اون رشد کافی برای ازدواج رسیدم؟ میخواستم بدونم همچین احساسی برای دیگران هم پیش میاد؟
 
ادامه مطلب


طبقه بندی: فرار از ازدواج،  تجرد دائمی یا ازدواج بدون علاقه، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: حسین وجدانی «مشاور»
(تعداد کل صفحات:3)      [1]   [2]   [3]