مشاور ازدواج و خانواده
مشاوره آنلاین،روزهای زوج ساعت 18 بقیه ایام ساعت ده صبح .
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه یازدهم تیر 1394
سلام من جوانی هستم 25 ساله مادری دارم مهربان و دلسوز و بیمار ولی پدری دارم بی ادب و بد اخلاق که نه با اعضای خانواده رفتار درستی دارد و نه با افراد جامعه،در 25 سال عمرم لحظه ای را تجربه نکردم که پدرم کنارم بنشیند و با من گفت و گو کند لحظه ای را به یاد ندارم که بدرستی راهنماییم کند جز خودخواهی و فحاشی رفتار درستی از او بیاد ندارم مادرم دچار بیماری های متعددی شد از جمله سرطان و... أو همه این مشکلات را از چشم پدرم میبیند من هم همینطور تا بحال چندین بار أو را به خوش خلقی و مهربانی با اشک چشمانمان دعوت کردیم ولی او دیگران را مقصر میداند همه بار و مشکلات زندگی را بر دوش مادرم گذاشته،چه شبها و روزها که من و مادرم و برادرم از او نرنجیدیم و اشک نریختیم وقتی مشاهده میکنم که او حاضر به درک اشتباهاتش نیست و در مقابل گلایه های مادرم به او ناسزا میگوید نمیتوانم تحمل کنم تا بحال چندین بار نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و جواب ظلم های او را ندهم و با او دعوا کردم شاید وجدانش بدرد آید ولی هیچ...من میدانم باید به پدر احترام گذاشت ولی شما خودتان را جای من بگذارید خیلی خیلی سخت است من از خدا و روز رستاخیز میترسم از خشم پروردگار میترسم ولی انسانم احساس دارم نیاز به مهر و محبت پدر دارم ولی ندارم...دلم گرفته بود و دنبال کسی میگردم تا جواب سوالم را بدهد چه کنم با این پدر بد خلق و چه کنم با قلب شکسته مادرم؟؟؟؟؟؟؟
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: با دل شکسته مادر و بد اخلاقی پدر چه کنم؟



به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی ملک
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه دهم تیر 1394
:با سلام پسری هستم بیست ویکساله و سال سوم دانشگاه.از ترم اول با یک دانشجو خانم که همشهری هستیم در مسیر دانشگاه معمولا هم مسیر می شدیم واین قضیه باعث شده است تا به ایشان دلبسته شوم.با این حال طی این مدت هیچ حرفی بهش نزدم.وقتی نیست که بهش فکر نکنم.البته من دوست دارم که حداقل 3سال دیگه برای ازدواج اقدام کنم اما میترسم این مورد از دستم بره.لطفا راهنمایی بفرمایید.در ضمن قابل ذکر است که من دانشجوی بورسیه هستم و الان کمک هزینه تحصیلی دریافت میکنم و شغل اینده هم تامینه و سربازی رفتن هم ندارم.همچنین در حال ساخت یک خانه هستم که حدود 80درصد آماده است و مبلغ 4 میلیون هم پول دارم
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: هم از ازدواج می ترسم و هم از دست دادن...



برچسب ها: می ترسم الان اقدام کنم، می ترسم اقدام نکنم و از دست بره، ازدواج در دوران دانشجویی، علاقه به همکلاسی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی ملک
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه نهم تیر 1394
سلام ممنون میشم نظرمو پست کنید لطفا من18 سالمه و حدود 4 ساله که با اقا پسری که همسایمونه اشنا شدم البته به قصد ازدواج و همه خانوادش در جریانن حتی باهم به خونه خودشون و مادبزرگش و خالش رفتیم تا با من اشنا بشن و تازگیا مادرمن هم متوجه شده اما مخالف دوستی هست من دوسش دارم هنوزم باهاشم نمیدونم بیاد خواستگاری خانوادم قبول کنن یا نه اما مشکل من اینه که ایشون با اکثر کارام مخالفه نمونش استفاده از اینترنت یا بیرون رفتن با دوستان الان مشکلی ندارم اما میترسم بعد ازدواج این رفتارها اذیتم کنه ایشون اصلا پسر بروزی نیست 23 سالشه اما تا به حال از اینترنت و شبکه های اجتماعی استفاده ای نکرده اما من خودم رشتم کامپیوتره و از این چیزا سر در میارم لطفا راهنمایی کنید
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: پسری که آپدیت نیست/ no update



برچسب ها: مخالفت دوست پسر با اینترنت، مخالفت دوست پسر با شبکه های مجازی، به روز نبودن خواستگار،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی ملک
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه هشتم تیر 1394
سلام/دوهفتس نامزد دارم خیلی ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ادم خوبیع چه از نظر خانواده چه از نظر فردی بهترین موقعیتم بوده هر کی میبیندش باورش نمیشه اما من دوسش ندارم الانم که باهاش ارتباط دارم فقط برای تفریح باهاش میحرفم(دوست بسر ندارم)الانم نمیدونم چیکار کنم از بس خستم میخام خودمو بکشم لطفا راهناییم کنیددوساله منو برادر عروسمون به هم علاقه داریم ولی خانوادم تحت هیچ شرایطی رضایت نمیدن ...خواهش میکنم نمیخام بمیرم
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: آیا خوشی زیر دلم زده؟



برچسب ها: عشق به غیر همسر، به همسرم علاقه ندارم، به برادر عروسمون علاقه دارم، عشق به برادر عروس،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی ملک
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه هفتم تیر 1394
سلام دختری هستم تنها. هیچکس درکم نمیکنه به خواسته هام اهمیت نمیده من خیلی خواستگار برام میاد و خودمم آرزوهای زیادی برای ایندم دارم که میدونم با تلاش و پشتکار بهشون میرسم نه بلند پروازیه نه خیال. مشکلی که دارم اینه که به خاطر جایگاهی که در اجتماع دارم خواستگارهای فوق العاده باسواد و تحصیل کرده و با وضع مالی خوب خلاصه همه چی تموم برام میاد چون اوضاع زندگیمو نمیدونن.اما ما تو جنوب شهر زندگی میکنیم تو یه محله ای که از نظر سطح فرهنگ صفرن و من واقعا عذاب میکشم. هرکاری میکنم پدرم حاضر نیست خونمون رو بخاطر آینده ی من عوض کنه خیلی از خواستگارام مشکلی ندارن اما من خودم دوست ندارم بیان به خونه مون و وضعمونو ببینن توان خرید خونه رو داریم اما نمیدونم چرا این بابای من ول کن این خونه و محله نیست. نگید بیخیال شو خواستگاراتو راه بده چون نمیتونم فقط دنبال راهی هستم پدرمو راضی کنم که ازین محله بریم تا من یه اینده ی روشنی داشته باشم. تمام خانواده ی مادریم و پدریم در مناطق خوب شهر هستند فقط ماییم که ته جنوب شهریم.شاید خیلی از افرادی که شمال شهر زندگی میکنند شاید با فرهنگ و باسواد نباشن اما من نمیخوام جنوب شهر زندگی کنم.
لطفا راهنماییم کنید ممنون
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: تغییر خونه برای روشن شدن اینده



برچسب ها: موقعیت جغرافیایی و ازدواج، پایین شهری بودن و ازدواج، خواستگار جنوب شهری، خواستگار بالاشهری،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی ملک
سلام.
من دختر بیست و شش ساله ای هستم که در مقطع کارشناسی ارشد تحصیل می کنم. قیافه معمولی دارم ولی اندامم و پوششم عالی است. حجاب و اصول دینی را رعایت می کنم. وضع مالی مناسبی هم دارم.
من سه مشکل دارم.
مشکل اول این است که خیلی کم خواستگار دارم. که تمام خواستگارهایم از من پایین تر بودند. من مغرور نیستم اما واقعیت را می گویم. خواستگارهایم همه دیپلمه و بیکار یا شاگرد مغازه و شاگرد اتوبوس و کارگر بوده اند. تازه همان ها هم از من ایرادهای سطحی می گرفتند و مرا پسند نمی کردند.
مشکل دوم این است که خودم سعی می کنم با پسرانی که به نظرم مناسب هستند آشنا شوم. اما آنها به من پیشنهاد دوستی می دهند و از من رابطه نامشروع می خواهند. که به آنها جواب منفی می دهم.
مشکل سوم این است که مادرم مدام به من سرکوفت می زند و تحقیرم می کند. هر روز باید سرزنش ها و توهین ها و زخم زبان زدن هایش به خاطر ازدواج نکردنم را تحمل کنم. سرکوفت تمام دخترانی را که می شناسیم به من زده است. خواهرم هم از من کوچک تر است و عقد کرده است. در صورتی که همسرش اعتیاد دارد و زندان رفته است و شغلی هم ندارد. الآن هم با همسرش و خانواده همسرش دعوا و اختلاف دارد. او هم مدام به من سرکوفت می زند که تو ترشیده هستی و به من حسادت می کنی. اما چند مورد خواستگار هم به خاطر این که خواهر کوچکترم عقد کرده جواب منفی داده اند. و چند مورد را هم مادرم با حرفهای احمقانه ای که می زد باعث شد جواب منفی بدهند. البته من در خانه سکوت می کنم و احترام آنها را نگه می دارم و جوابشان را نمی دهم.
برای ازدواج کردن هر کاری هم توانسته ام کرده ام و می کنم. البته کارهای عقلانی و حلال.
اما هر روز عذاب می کشم. فکر می کنم خداوند مرا فراموش کرده است. با این که کنار خانه خودش از او خواستم کمکم کند ازدواج کنم. از پیامبر در مسجد النبی هم خواستم. اما هر روز بیشتر ناامید می شوم.
شما بگویید چه کنم. دیگر درمانده شده ام.
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: دوست دارم ازدواج کنم



برچسب ها: نداشتن خواستگار مناسب، خواستگارهای بیکار، داشتن اندام و پوشش مناسب دختر، موانع ازدواج یک دختر،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی ملک
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:592)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]